رابطه برند و پول با یک دیگر !

یکی از عناصر اصلی در مدیریت بازاریابی قیمت گذاری می باشد. قیمت گذاری از یکی امور ابتدایی در هر کسب و کاری با هر اندازه ای بوده است. در روش سنتی قیمت گذاری، حسابداران برای تعیین قیمت فروش برخی هزینه ها از قبیل هزینه دستمزدها، مواد اولیه، سربارهای تولید، هزینه استهلاک دستگاه ها و سود مشخصی جمع می کردند و مدیران شرکت ها نیز با توجه به قیمت بدست آمده و قیمت های رایج رقبا در بازار اقدام به قیمت گذاری می کردند

اما مطلبی در این میان وجود داشت که با ظهور برندهای معتبر، استفاده از چرخه محاسباتی فوق را زیر سوال می برد. بدین معنا که ارزش برند در محاسبه قیمت تمام شده در نظر گرفته نمی شد. به عنوان مثال مدیران بازاریابی در برخی شرکت ها یک کیف چرم مشکی رنگ با برند Montblank یا چرم تبریز و یا . . . با قیمتی بیش از دو برابر قیمت رقبای با برندهای متفرقه قیمت گذاری می کردند
قالب بازاریابی جدید با نگرش برند، این مطلب را زیر ذره بین برده و این اتفاق را ارزش ویژه برند می نامد
در حال حاضر شاید بسیاری از شرکت های کوچک و متوسط به فکر برندسازی و هویت برند خود نباشند. که البته اشتباه بسیار بزرگیه ولی خوب چه میشه کرد
اما اگر مدیران عامل در شرکت ها بدانند که هویت سازی برای برند چه کمک بزرگی به فروش این شرکت ها می کنه، هرگز ازش نمی گذرند
مشکل بزرگی که در دوران تبرکود (تورم، بحران و رکود) هم شرکت ها دچار آن هستند، نداشتن و عدم بکارگیری علم برندسازی و استراتژی بازاریابی در بین مدیران است. امیدوارم بتونم به کمک یافته های خودم از دانشگاه های مختلف و بازارهای متفاوت، سهم کوچکی در تغییر نگرش مدیران شرکت ها داشته باشم
اجازه بدید مطلب را با یک سوال آغاز کنم؛ استراتژی برند چیست؟ 
برای استراتژی برند تعاریف مختلفی بیان شده ولی هر کسی از ذن خود شد یار من. یعنی رویکردهای متفاوتی وجود داره. اما در واقع استراتژی برند برنامه ای بلندمدت و مسیر راهی است که برای مشتری خلق ارزش و برای سازمان ها وجه تمایز ایجاد می کنه. یعنی ایجاد و توسعه پایدار مزیت رقابتی کار اصلی استراتژی برند است. این برنامه کلان نیاز به وجوه تمایز اساسی و همچنین برنامه زمانبندی شده نیاز داره. که خیلی وقت ها مدیران این موضوع را راحت قبول نمی کنن. که البته این هم مشکل شرکت های مشاوره برند و برندسازیه درست و حسابیه
خوب حالا این سوال مطرح میشه که این وجه تمایز برند به چه دردی می خوره؟
باید بگم که شاید مهمترین دلیل برای اینکه یک مشتری محصول یا خدمت شرکت شما را در برابر رقیبتون انتخاب می کنه، همین باشه و همین مزیت رقابتی برند هست که مسیر نوآوری، خلاقیت، بهره وری و تعالی کیفیت را برای مدیران جهت دار می کنه. حالا اگر شما هم قصد دارید که در این بازار آشفته و پرهیاهو بهتر عمل کنید باید و باید به دنبال این موضوع باشید و استراتژی برند شرکت خودتون را تدوین کتید. ولی حالا این سوال پیش میاد که چه طور میشه برای یک شرکت، یک وجه تمایز ایجاد کرد؟
روش های متعددی برای ایجاد این مزیتی که گفتم، وجود داره که همگی هم به یک جا ختم میشه و اون هم “خلق ارزش بیشتر از رقیب برای مشتری”. 
ارزش و مزیت دو عنصر از هم جدا نشدنی برای برند و پول هستند. ارزش برند در علم مدیریت بازاریابی، جایگاه خاصی برای خودش درست کرده. درک این مفهوم شاید افق جدیدی برای مدیران ایجاد کند، اما این ارزش را بایستی از نگاه مشتری بررسی کرد که در حقیقت مشتری ارزش را به معنی فایده یا فایده های یک محصول برای خودش ترجمه می کند البته منهای هزینه هایی که باید برای آن پرداخت کند
معنی و مفهوم این هزینه و فایده در رشته های مختلف کمی متفاوته. برای همین دکتر برند تعریف بازاری و کاربردی را براتون تشریح می کنه. فایده یعنی هر چیزی که به نفع مشتری باشه و هزینه یعنی هر چیزی که به نفع مشتری نباشه! یعنی اگر یه مشتری پولی را صرف رسیدن به محلی برای خرید محصول بکنه و اون پول هم به جیب شرکت نره، بازم مشتری اون پولو هزینه به دست آوردن اون محصول می دونه! یا مثلاً کیفیت و زیباییهِ شخصیتی که به شما دست میده، به قول دوستان پرستیژ و هزینه مالی، روحی و شاید ضایع شدن در مقابل دوستان و خانواده از هزینه های مدنظر مشتری باشه
پس هر چه مزیت با هزینه ثابت به مشتری ارائه کنیم، بردیم! همین! کار سختی نیست
یکی دیگه از موضوعاتی که ارزش به حساب میاد، استفاده از برند معتبر و دارای هویتِ. در بعضی بازارها هویت این برندها با مالکان و طبقه اجتماعی اونا پیوند می خوره. به عنوان مثال برند بنز را در نظر بگیرید که با طبقه پولدار و معرف جامعه پیوند خورده با یک ساعت رولکس که قبلاً هم دکتر برند در موردش نقد نوشته و یا یک پالتو Gucci نمونه نمونه یک برند معروف و ارزش آفرینهِ هستن. به نظر بنده یعنی دکتر برند این محصولات علاوه بر کارکرد اصلی خودشون (یعنی جابجایی، نشان دادن زمان و لباس گرم) کارکرد ایجاد شخصیت، اعتماد به نفس و . . . را هم دارن
علاوه بر آنچه گفته شد، یک برند قوی، نوید بخش کیفیت خوب هم می تونه باشه(لبته در ذهن مشتری). و مشتری هم عتقد به این موضوعه که بابت پولی که پرداخت می کنه، چیزی با ارزش بیشتر از پول خودشو را دریافت کرده. مثلاً در خرید لوازم آرایش این موضوع بیشتر قابل لمسهِ
این مطالب و مثالهای که به اون ها اشاره شد، موضوع را به راحتی قابل درک می کنه. اهمیت برند در خلق مزیت و ارزش برای مشتری ها و جواب این سوال که چرا پول بیشتر می دهند تا یک محصول با برند معتبر را بخرند. حالا مشخص شد که چرا در حسابداری مدرن، برند هم مثال نیروی انسانی، سرمایه و … مهم و قیمتی هستند
برند و تبلیغات 
یکی از معمول ترین روش های افزایش سطح و مقام برند، تبلیغات است. اگر تبلیغی درست، در جای درست و در زمان درست انجام بشه، نقش زیادی در در ارتقای برند و سازمان داره. هر چند که تبلیغ یک ابزار برای برندسازی و گرفتن سهم بازارهِ. اما ساخت یک تبلیغ دلیلی برای فروش بیشتر نیست. در یکی از نتایج پژوهش های پارک بازاریابی ایران خواندم که ارائه تبلیغی که باعث جلب توجه بینندگان بشه، دلیلی برای فروش بیشتر نیست. و به نظر بنده تبلیغ خوب تبلیغیه که علاوه بر جلب توجه بینندگان، فروش را هم افزایش بده
تبلیغ بایستی هویت ساز برند باشه و این قدرت را داشته باشه که بتونه هویت برند را با بازار هدفش پیوند بزنه که نتیجه اون ساخت یک برند موفق و آماده کسب پول و درآمدِ. بهترین را برای ایجاد یک تبلیغ مناسب برای برند، پیوند برند با نقاط تمایز محصولهِ. یادآوری می کنم که این نقاط تمایز باید برای بازار و مصرف کننده ها مهم باشه و رقیب هم نتونه به سادگی ادعای داشتن اون را داشته باشه. اگر شرکت و محصول ما چنین چیزی را نداشته باشه، تبلیغ بی فایده و بی اثرهِ. به نظر دکتر برند کمپین باید روی وجه تمایز تمرکز کنه وگرنه پول شما در بلند مدت به هدر رفته
چیزی که برای اقربخشی بیشتر تبلیغات برند لازمه، تشخیص درست ارزش از نگاه مشتریه. اما این شناخت یعنی مطلوبیت از نگاه مشتری بسیار مشکل و شاید در پاره ای از مواقع هزینه بر خواهد بود. البته بخش بندی بازار Segmentation می تونه کمک شایان توجهی به مدیران برند داشته باشه. چرا که تمرکز بر روی یک بخش از بازار بسیار کم هزینه تر و همین طور قابل اندازه گیری و اصلاح است.

 

Source: http://www.brandstox.ir

رابطه برند و پول با یک دیگر !

یکی از عناصر اصلی در مدیریت بازاریابی قیمت گذاری می باشد. قیمت گذاری از یکی امور ابتدایی در هر کسب و کاری با هر اندازه ای بوده است. در روش سنتی قیمت گذاری، حسابداران برای تعیین قیمت فروش برخی هزینه ها از قبیل هزینه دستمزدها، مواد اولیه، سربارهای تولید، هزینه استهلاک دستگاه ها و سود مشخصی جمع می کردند و مدیران شرکت ها نیز با توجه به قیمت بدست آمده و قیمت های رایج رقبا در بازار اقدام به قیمت گذاری می کردند

اما مطلبی در این میان وجود داشت که با ظهور برندهای معتبر، استفاده از چرخه محاسباتی فوق را زیر سوال می برد. بدین معنا که ارزش برند در محاسبه قیمت تمام شده در نظر گرفته نمی شد. به عنوان مثال مدیران بازاریابی در برخی شرکت ها یک کیف چرم مشکی رنگ با برند Montblank یا چرم تبریز و یا . . . با قیمتی بیش از دو برابر قیمت رقبای با برندهای متفرقه قیمت گذاری می کردند
قالب بازاریابی جدید با نگرش برند، این مطلب را زیر ذره بین برده و این اتفاق را ارزش ویژه برند می نامد
در حال حاضر شاید بسیاری از شرکت های کوچک و متوسط به فکر برندسازی و هویت برند خود نباشند. که البته اشتباه بسیار بزرگیه ولی خوب چه میشه کرد
اما اگر مدیران عامل در شرکت ها بدانند که هویت سازی برای برند چه کمک بزرگی به فروش این شرکت ها می کنه، هرگز ازش نمی گذرند
مشکل بزرگی که در دوران تبرکود (تورم، بحران و رکود) هم شرکت ها دچار آن هستند، نداشتن و عدم بکارگیری علم برندسازی و استراتژی بازاریابی در بین مدیران است. امیدوارم بتونم به کمک یافته های خودم از دانشگاه های مختلف و بازارهای متفاوت، سهم کوچکی در تغییر نگرش مدیران شرکت ها داشته باشم
اجازه بدید مطلب را با یک سوال آغاز کنم؛ استراتژی برند چیست؟ 
برای استراتژی برند تعاریف مختلفی بیان شده ولی هر کسی از ذن خود شد یار من. یعنی رویکردهای متفاوتی وجود داره. اما در واقع استراتژی برند برنامه ای بلندمدت و مسیر راهی است که برای مشتری خلق ارزش و برای سازمان ها وجه تمایز ایجاد می کنه. یعنی ایجاد و توسعه پایدار مزیت رقابتی کار اصلی استراتژی برند است. این برنامه کلان نیاز به وجوه تمایز اساسی و همچنین برنامه زمانبندی شده نیاز داره. که خیلی وقت ها مدیران این موضوع را راحت قبول نمی کنن. که البته این هم مشکل شرکت های مشاوره برند و برندسازیه درست و حسابیه
خوب حالا این سوال مطرح میشه که این وجه تمایز برند به چه دردی می خوره؟
باید بگم که شاید مهمترین دلیل برای اینکه یک مشتری محصول یا خدمت شرکت شما را در برابر رقیبتون انتخاب می کنه، همین باشه و همین مزیت رقابتی برند هست که مسیر نوآوری، خلاقیت، بهره وری و تعالی کیفیت را برای مدیران جهت دار می کنه. حالا اگر شما هم قصد دارید که در این بازار آشفته و پرهیاهو بهتر عمل کنید باید و باید به دنبال این موضوع باشید و استراتژی برند شرکت خودتون را تدوین کتید. ولی حالا این سوال پیش میاد که چه طور میشه برای یک شرکت، یک وجه تمایز ایجاد کرد؟
روش های متعددی برای ایجاد این مزیتی که گفتم، وجود داره که همگی هم به یک جا ختم میشه و اون هم “خلق ارزش بیشتر از رقیب برای مشتری”. 
ارزش و مزیت دو عنصر از هم جدا نشدنی برای برند و پول هستند. ارزش برند در علم مدیریت بازاریابی، جایگاه خاصی برای خودش درست کرده. درک این مفهوم شاید افق جدیدی برای مدیران ایجاد کند، اما این ارزش را بایستی از نگاه مشتری بررسی کرد که در حقیقت مشتری ارزش را به معنی فایده یا فایده های یک محصول برای خودش ترجمه می کند البته منهای هزینه هایی که باید برای آن پرداخت کند
معنی و مفهوم این هزینه و فایده در رشته های مختلف کمی متفاوته. برای همین دکتر برند تعریف بازاری و کاربردی را براتون تشریح می کنه. فایده یعنی هر چیزی که به نفع مشتری باشه و هزینه یعنی هر چیزی که به نفع مشتری نباشه! یعنی اگر یه مشتری پولی را صرف رسیدن به محلی برای خرید محصول بکنه و اون پول هم به جیب شرکت نره، بازم مشتری اون پولو هزینه به دست آوردن اون محصول می دونه! یا مثلاً کیفیت و زیباییهِ شخصیتی که به شما دست میده، به قول دوستان پرستیژ و هزینه مالی، روحی و شاید ضایع شدن در مقابل دوستان و خانواده از هزینه های مدنظر مشتری باشه
پس هر چه مزیت با هزینه ثابت به مشتری ارائه کنیم، بردیم! همین! کار سختی نیست
یکی دیگه از موضوعاتی که ارزش به حساب میاد، استفاده از برند معتبر و دارای هویتِ. در بعضی بازارها هویت این برندها با مالکان و طبقه اجتماعی اونا پیوند می خوره. به عنوان مثال برند بنز را در نظر بگیرید که با طبقه پولدار و معرف جامعه پیوند خورده با یک ساعت رولکس که قبلاً هم دکتر برند در موردش نقد نوشته و یا یک پالتو Gucci نمونه نمونه یک برند معروف و ارزش آفرینهِ هستن. به نظر بنده یعنی دکتر برند این محصولات علاوه بر کارکرد اصلی خودشون (یعنی جابجایی، نشان دادن زمان و لباس گرم) کارکرد ایجاد شخصیت، اعتماد به نفس و . . . را هم دارن
علاوه بر آنچه گفته شد، یک برند قوی، نوید بخش کیفیت خوب هم می تونه باشه(لبته در ذهن مشتری). و مشتری هم عتقد به این موضوعه که بابت پولی که پرداخت می کنه، چیزی با ارزش بیشتر از پول خودشو را دریافت کرده. مثلاً در خرید لوازم آرایش این موضوع بیشتر قابل لمسهِ
این مطالب و مثالهای که به اون ها اشاره شد، موضوع را به راحتی قابل درک می کنه. اهمیت برند در خلق مزیت و ارزش برای مشتری ها و جواب این سوال که چرا پول بیشتر می دهند تا یک محصول با برند معتبر را بخرند. حالا مشخص شد که چرا در حسابداری مدرن، برند هم مثال نیروی انسانی، سرمایه و … مهم و قیمتی هستند
برند و تبلیغات 
یکی از معمول ترین روش های افزایش سطح و مقام برند، تبلیغات است. اگر تبلیغی درست، در جای درست و در زمان درست انجام بشه، نقش زیادی در در ارتقای برند و سازمان داره. هر چند که تبلیغ یک ابزار برای برندسازی و گرفتن سهم بازارهِ. اما ساخت یک تبلیغ دلیلی برای فروش بیشتر نیست. در یکی از نتایج پژوهش های پارک بازاریابی ایران خواندم که ارائه تبلیغی که باعث جلب توجه بینندگان بشه، دلیلی برای فروش بیشتر نیست. و به نظر بنده تبلیغ خوب تبلیغیه که علاوه بر جلب توجه بینندگان، فروش را هم افزایش بده
تبلیغ بایستی هویت ساز برند باشه و این قدرت را داشته باشه که بتونه هویت برند را با بازار هدفش پیوند بزنه که نتیجه اون ساخت یک برند موفق و آماده کسب پول و درآمدِ. بهترین را برای ایجاد یک تبلیغ مناسب برای برند، پیوند برند با نقاط تمایز محصولهِ. یادآوری می کنم که این نقاط تمایز باید برای بازار و مصرف کننده ها مهم باشه و رقیب هم نتونه به سادگی ادعای داشتن اون را داشته باشه. اگر شرکت و محصول ما چنین چیزی را نداشته باشه، تبلیغ بی فایده و بی اثرهِ. به نظر دکتر برند کمپین باید روی وجه تمایز تمرکز کنه وگرنه پول شما در بلند مدت به هدر رفته
چیزی که برای اقربخشی بیشتر تبلیغات برند لازمه، تشخیص درست ارزش از نگاه مشتریه. اما این شناخت یعنی مطلوبیت از نگاه مشتری بسیار مشکل و شاید در پاره ای از مواقع هزینه بر خواهد بود. البته بخش بندی بازار Segmentation می تونه کمک شایان توجهی به مدیران برند داشته باشه. چرا که تمرکز بر روی یک بخش از بازار بسیار کم هزینه تر و همین طور قابل اندازه گیری و اصلاح است.

 

Source: http://www.brandstox.ir

چند دلیل شکست در کار و تجارت

1- افراد کار و تجارت خود را جدی نمی گیرند .


بسیاری از افراد فکر می کنند که این کار یا تجارتی که دارند باید خیلی سریع جواب بدهد و سوددهی داشته باشد.

کار یا تجارت تا وقتی با مدیریت صحیح انجام بشود سود آور است .

بسیاری از مردم فکر می کنند باید در یک کار یا تجارت سرمایه گذاری کنند ، اگر پول ساز بود آنرا جدی بگیرند و در صورتی که اول باید کار یا تجارت را جدی بگیرند سپس کار و تجارت پولساز می شود .

از افرادی نباشید که به دیگران می گویند شما اصلا لازم نیست هیچ کاری انجام بدهید . بهترین کود برای مزرعه پولی است که مزرعه دار هزینه می کند . ( بهترین کود برای مزرعه جای پای باغبان است)

اگر دوست دارید که کار و تجارت شما پیشرفت کند و اگر دوست دارید دیگران هم شما را جدی بگیرند باید تجارت کار و تجارت خود را جدی بگیرید .

2- شک بزرگترین قاتل کار و تجارت است ، چون اعتقاد و ایمان شما را از بین می برد .

از آدمهای خیال پرداز دوری کنید .

هر کار و تجارتی ایمان و اعتقاد می خوادهد .

آدمهای خیال پرداز همیشه می گویند اگه من بتونم تا ده سال این کار و تجارت را راه اندازی کنم . آنها هیچ وقت حساب و کتاب این کار را نکرده اند .

شما وقتی شک می کنید نفوذتان رنگ می بازد .

از آدمهای خیال پرداز دوری کنید با آنها صحبت نکنید ، حتی اگر شما تنها کسی هستید که می توانید تاثیر گذار باشید .

بیاد داشته باشید : بعضی ها خواهند توانست و بعضی ها نخواهند توانست .

هیچکس صددرصد موفقیت را در کارش ندارد ، پس زدگی از ماهیت های کار و تجارت است .

رو این جمله تمرکز کنید : اوه خدای من ! من عقب رونده شدم .

به این دلیل شک قاتل است که همه را تحت تاثیر قرار می دهد .

3- هیچ زمانی را برای یادگیری و تسلط در کار و تجارت صرف نکردن یعنی سرمایه گذاری زمانی نکردن . ( شما سرمایه گذاری نمی کنید مگر اینکه همه چیز را یاد بگیرید و به کار و تجارت خود تسلط پیدا کنید )

آیا این حرف منطقی نیست که هر کسی که بخواهد در کار و تجارت خود آدم موفقی باشه باید تمام فوت و فن کار را بلد باشد .

اگر انتظار دارید که کارتون بگیره باید تمام فوت و فن اون را یاد بگیرید . مثلا اگر می خواهید نانوایی بزنید اول باید نون پختن را یاد بگیرید .

مطمئنا هر چه بیشتر یاد بگیرید به همون نسبت هم موفق تر خواهید بود .

هر می توانید در مورد صنعتی که درون آن کار می کنید اطلاعات کسب کنید . اصلا ببینید این صنعت چه اصول و قوانینی دارد ، چگونه شروع شد ، خودتان چطور شروع کردید .

4- آینده نگری نداشته باشی :

آنهایی که شکست می خورند فقط امروز را می بینند . به همان چیزی تمرکز کنید که می خواهید سازمانتان شش ماه آینده باشد .

آینده مالی شما توی کار و تجارت تان بسته به کارهایی است که ظرف چند ماه آینده انجام می دهید یا انجام نمی دهید . آینده شما بدون شک در راه است چه از الان برای آن برنامه ریزی بکنید یا نکنید .

آنهایی که شکست می خورند هیچ رویایی ندارند . تمام موفقیت ها با رویا شروع می شود . بدون رویا مردم افسرده و بی حال می شوند . آینده نگری بر میگردد به هدف .

آینده نگری بر دلایل دیگر تاثیر مستقیم بیشتری دارد ، زیرا با آینده نگری انسان کار را جدی می گیرد ، شک نمی کند ، برای آموزش دیدن و .... اهمیت قائل می شود .

5- نمی دانند چگونه کار و تجارت را به بقیه بشناسانند ؟

اگر انتظار دارید که واقعا توی کار و تجارت تان موفق باشید یاد بگیرید کار را چگونه به بقیه بشناسانید . تمام سرمایه داران بزرگ می دانند چطور کارشان را به بقیه بشناسانند .

اگر بلد نباشید کار را برای بقیه توصیف کنید مردم شما را جدی نمی گیرند . شما اگر یکی از مشتریهای خود را دعوت کنید و بعد بجای اینکه کارتان را معرفی کنید ، بنشینید و حرفهای نامربوط بزنید چه اتفاقی می افتد ؟

مشتری فکر می کند که کار و تجارت شما آنقدر هم خوب نیست در صورتی که این شما هستید که نتوانسته اید کارتان را خوب معرفی کنید .

اگر بتوانید کار و تجارت خود را خوب معرفی کنید ، می توانید آن را همه جا با خودتان ببرید و توسعه بدهید .

طرح کار و تجارت تان را بشناسید ، جدی بودن خودتان را نشان بدهید .

6- هیچ تمرکزی رو کار و تجارت نداشتن

خیلی از مردم توی هر کار و تجارتی شرکت می کنند و هر کاری می کنند و تمرکز روی کارشان ندارند . مانند بچه ای که مدام خود را با سازهای مختلف سرگرم و درگیر می کند .

اولین قانون مبارزه : تمرکز بر روی نیروی خودمان است . همه کاره هیچ کاره نباشید .

تصمیم بگیرید هدفتان چیست ؟ روی هدفتان تمرکز کنید و آن را به بقیه نشان دهید . شما باید یاد بگیرید و به دیگران هم یاد بدهید .

نقش روانشناسی کار در عرصه مدیریت

شناخت روانشناسی كار برای مدیران در سازمانها و ادارات از اهمیت خاصی برخوردار است. بدیهی است كه هر اندازه مدیران بر مباحث روانشناسی كار تسلط داشته باشند آنان قادر خواهند بود كه مدیریت موثرتری را در ارتباط با كاركنان به پیش ببرند.
در مقاله زیر كه به قلم علیرضا حقیقی مدیر امور نظارت بر خدمات برق منطقه‌ای گیلان به نگارش درآمده‌ نقش روانشناسی كار در حیطه وظایف مدیران مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
اصولاً یكی از مهمترین عوامل موثر در استفاده بهینه از منابع انسانی در حیطه كاری، رهبری اثربخش است كه اگر به موضوعات روانشناسی كار و كاربرد آن در حیطه خود آشنایی داشته باشند می‌توانند به رمز موفقیت در اهداف خود دست یابند. در این زمینه هنر یا علم و اتخاذ تصمیمات درست در زمینه انتخاب كاركنان در جهت همیاری و مساعدت به یكدیگر نقش موثری دارد. امروزه مدیران موفق در حیطه وظایف سازمانی خود هدفهای روانشناسی را مدنظر داشته؛ همچنین فرایندهای دهنی نظیر فكر كردن، ادراك كردن، مشاهده،‌ اندازه‌گیری و سنجش به منظور بررسی رفتار یا همه اعمالی كه از موجود زنده سر می‌زند مورد استفاده كاربردی قرار می‌دهند. امروزه روانشناسی یك علم شناخته شده و دارای ابعاد بسیار تنوع است كه این علم را در چارچوب مصالح سازمانی می‌توان به كار بست.
● تعریف روانشناسی كار
در بیان تعریف روانشناسی كار می‌توان گفت: استفاده از روشهای علمی به منظور شناخت رفتارها و ذهنیات افراد است. به عبارت دیگر، رفتارآدمی در ارتباط با كار مورد مطالعه قرار می‌گیرد تا بدانیم با كار پیوند تنگاتنگ دارد و مشكلات را در كار به حداقل می‌رساند. از امتیازات ویژه روانشناسی كار آنست كه در زمینه رفتار سالم كاركنان و به حداكثر رسانیدن بهره‌وری شغلی آنان، همچنین در قلمرو شناخت اختلال‌های رفتاری و پریشانیهای روانی بحث می‌كند.
روانشناسی كاربردهای گوناگون در اداره و مدیریت موثر افراد تحت نظارت دارد به طوریكه اتخاذ روشهای شناخته شده برای افزایش سطح كارآیی كاركنان همواره یكی از دغدغه‌های مدیران بوده كه به تناسب امكانات موجود تلاش در جهت دستیابی به آن صورت می‌گیرد
به منظور افزایش بهره‌وری برای كاركنان تحت نظارت ارزشهای انسانی و شخصی‌شان را محفوظ نگه داشته و موجباتی فراهم كرده كه از نظر سلامت جسمی و روانی تأمین شوند. با توجه به اینكه منابع انسانی از سرمایه‌های هر سیستم است؛ مدیریت منابع انسانی می‌تواند نقش بسزایی در رسیدن به اهداف سازمان داشته باشد. در ابتدا باید تطابق سطح اطلاعات و دانش افراد تحت سرپرستی با شرح وظایف حوزه مدیریت ایجاد شده و با تكیه بر موضوع بالا و تطبیق شرایط فعلی حوزه تحت سرپرستی نكاتی قابل طرح است:
۱مشاهده می‌شود در بعضی موارد برخی از كاركنان دارای دانش و تخصص مرتبط با شغل واگذاری خویش نیستند بدین معنی كه در بخش تخصصی از كارشناسان غیر متخصص استفاده شده و بعضی از كاركنان نیز فاقد دانش و تجربه كافی هستند.۲در برخی موارد از نیروهای كم تجربه در رابطه با مشاغل حساس و كلیدی استفاده شده است.۳فرصتهای آموزشی برای همگان فراهم كرده زیرا به مقتضیات زمان و دلایل مختلف همه افراد واجد شرایط در دوره‌های خاص معرفی نمی‌شوند.۴انتخاب افراد برای پستهای مدیریت با اصل شایسته‌سالاری همراه 
نبوده و ملاك و معیارهای موجود كه باید بر اصول شاخصهای انتخاب مدیریتی پای‌بند باشند بر مبنای سلایق شخصی است.
۵مشاهده می‌شود در محیط كار ارزشهای انسانی و شخصی ملحوظ نشده و به علت تضعیف روحی، سلامتی جسمانی نیز تحت تأثیر قرار گرفته است. حال با توجه به تجربه‌های ارزشمند نیروهای انسانی در محیط كار می‌توان بخشی از وظایف مدیران را در سطح كاری افراد تحت سرپرستی به شرح ذیل عنوان كرد:
الف) ارتباط كاری و عاطفی مناسب با افراد تحت سرپرستی، نظرخواهی از كاركنان به منظور افزایش احساس مسئولیت آنها، توجه به كیفیت محیط كار كاركنان و برخوردهای متناسب با توجه به روحیات فردی كاركنان موثر است
ب) استفاده از ابزار‌آلات پیشرفته برای كاركنان با توجه به نیازهای كاری آنان مدنظر است
گفتنی است عوامل انگیزشی از جمله عوامل موثر در راندمان كار است لذا مدیران باید سعی كنند با ایجاد عوامل مزبور یا عوامل مشابه آن با روشهای گوناگون مجموعه خود را مورد ارزیابی قرار داده تا فرآیندی نو در پیشبرد كارها تدوین شود.
ج) از آنجائیكه یكی از مسائلی كه در محیط حوزه مدیریت همواره باعث بوجود آمدن نگرانی و پائین‌بردن راندمان است نگرشی آمرانه و دستوری صرف بوده كه با اصل مشاركتی در علم مدیریت و كار تناقصی دارد.
در نتیجه یك مدیر آگاه و مدبر نسبت به انتقادات انعطاف‌پذیر بوده و همواره سعی در اصلاح نقاط ضعف خود دارد و انتقاد بر رفتار و عملكرد كاركنان را به صورت خصوصی مطرح می‌كند و از كاركنانی كه نتیجه رفتار و اعمالشان مثبت نیست در حضور دیگران انتقاد نمی‌كند.

منبع: پیک برق

مدیریت علامت تجاری

مدیریت علامت تجاری کاربرد تکنیکهای بازاریابی برای یک محصول ویژه ، خطوط تولید یا علامت تجاری می باشد.و افزایش ارزش قابل درک محصولات برای مشتریان را می طلبد.بازاریابان یک علامت تجاری را به عنوان یک تعهد ضمنی می بینند که باید سطحی از کیفیت را که مردم از یک علامت تجاری انتظار دارند که درخریدهای اکنون و آینده آنان در مقابل محصولات مشابه تامین نماید. ارزش یک علامت تجاری با میزان سودی که برای تولید کننده ایجاد می کند ،سنجیده می شود.

مدیریت علامت تجاری با فهم معنی دقیق علامت تجاری شروع می شود.و آغاز آن با رهبران شرکتها ، کسانی که علامت تجاری را تعریف و مدیریت آن را کنترل می کنند، می باشد. مدیریت علامت تجاری در معنای کامل ، شروع و به پایان رساندن مدیریت کل شرکت از طریق علامت تجاری می باشد. 

ایجاد یک تعهد به معنای تعریف یک علامت تجاری می باشد.تعهد یک علامت تجاری خوب ،یادآوردنی و مطلوب است.و اگر کسی آن را به یاد نیاورد ، نمی تواند موثر باشد، و اگر کسی آن را نخواهد ، نمی تواند خوب باشد. تعهد یک علامت تجاری خوب احساسات را فرا می خواند، چرا که احساسات محرک اعمال می باشد.مثلا ولوو احساسی از ایمنی را به ما می دهد. یک تعهد باید منحصر به فرد باشد. یک تعهد باید کاملا مشخص باشد و به طور کاملا شفاف متمایز از تعهدات شرکتهای دیگر باشد.

یک تعهد صحیح چیزی نیست که در یک بعد از ظهر جمعه آن را ساخته باشید.یک تعهد خوب از مطالعه عمیق و فهم دقیق بازار هدف و مشتریان شما به دست می آید.و همین طور از طریق فهم عمیق توانایی ها و انگیزه های کارکنان شرکت شما به دست می آید. ایجاد تعهدی که نتوانید ان را در طول سالیان بدون تناقض حفظش کنید یک خودکشی آشکار می باشد. 

وقتی که شما تعهدی را خلق کردید ، قدم بعدی این است که آن را به ذهن مشتریان، کارکنان و تمام کسانی که از شما چیزی دریافت می کنند تزریق کنید.و این جایی است که بازاریابان وارد عمل می شوند.اگر چه این تنها وظیفه آنها نیست، بخش بزرگی از بازاریابی که شامل تبلیغات و... می شود مربوط به تثبیت موقعیت شرکت و محصولات آن در در ذهن مشتریان و در مقابل رقبا می باشد.

ایجاد و ساختن یک تعهد خوب یک چیز است و حفظ آن چیز دیگر . حفظ تعهد به معنای مدیریت قابلیت های آن می باشد.و آن به معنای فرآیندهای پایداری است که توانایی تحویل را دارندو این چیزی است که مورد نیاز می باشد.و همین طور به معنای تکنولوژی و سیستم هایی می باشد که قابل اطمینان و قابل استفاده می باشند.یک تعهد خوب به معنای افرادی با انگیزه است که توانایی تحویل کالاها را دارند. 

منبع: www.0832.ir